X
تبلیغات
شِر و وِر
شرِ و ور های یک کپک روشن فکر

  -این نوشته، بسیار ایجاز و خلاصه نویسی و کم گویی دارد


   چند وقتی درگیر معنی کلمه "بازنده" بودم و به معانی مختلفی رسیدم، با هم قاطیشون کردم و به معنی واحد خودم رسیدم. و وقتی فهمیدم بازنده یعنی چی، تصمیم گرفتم هیچ وقت بازنده نباشم. و این یک شروعه و هیچ پایانی هم نداره. این چند وقته زیاد تحت تاثیر هنر شرق بودم، تصمیم گرفتم خیزران باشم مثل چینی ها. خم بشم، ولی نشکنم. زمین بخورم ولی بازنده نباشم


   فیس بوک رو دی اکتیو کردم و خیلی کار های دیگه، و خیلی کار های دیگه که باید بکنم. و البته کار هایی که خواهم کرد! این وبلاگ هم، بخشی از من هم، همین جا تموم میشه. این یک خدا حافظی نیست، فقط دیگه اینجا نمی نویسم و  نوشته های بعدیم رو فقط توی "دو ایستگاه تا خداحافظی" می ذارم. 


 یک سمفونیِ فوق العاده توی ذهنم در حال اجراست و از اون جا که کلمات و زبان عقیم اند، من چیزی نمی گم و ارزش این سمفونی رو خراب نمی کنم. ولی من یک روز اون مجسمه ی لعنتی رو بالای سرم می برم و این، فقط اول ماجراست. 


  و شما جناب مادر سگ! ای کاش که وجود داشته باشی. ولی بدون تموم وجود من با نبود تو پر شده. منو با وعده ی جهنم نترسون، همین که نیستی رو از من گرفتی، یعنی من رو به جهنم آوردی و انتظار هیچ احترامی رو از من نداشته باش. اگه هستی، پس من هم توی یه مبارزه ام، و بدون ای بی نهایت همه چیز که شکست می خوری


  خیلی گنگ هست، ولی من راضی ام. و قراره راضی تر باشم، قراره لحظه ی آخر راضی باشم. و رفتن شروع آغازه. خدا نگه دارتون اگه هست، بازنده هم نباشید


گل

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1392ساعت   توسط محسـن  | 


  ول کن جهان را! قهوه ات یخ کرد...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1392ساعت   توسط محسـن  |